Password

امشب هر چه خواستیم بیاییم مطلب جدید بگذاریم نشد! رمزعبور وبلاگ خود را  فراموش کرده ایم! در هر صورت فراموشی است دیگر، اگر یادمان آمد ، حتما می آییم و می طنزیم ، باشد که سعادتمند گردید...

/ 4 نظر / 13 بازدید
نادیا

سلام به دوست گلم خردر چمن خيلي ناراحتم کسي رو هم ندارم که باهاش درددل کنم......ديگه هيچ شوقي ندارم آخه من ديگه تا مدتها اونو نميبينم وازهم جداييم........زمونه غزل جداييمون رو خيلي زود خوند.....توگفتي صبر کن درست ميشه اما صبر کرديمو خرابتر شد.متاسفانه خانواده هامون دوباره...... ديگه واسه کنکورم نميخونم.بهش قول داده بودم که بخونم وبا هم بريم دانشگاه. پريد آخه اگه من بهش نرم ديگه زندگي واسه چيه ؟؟؟؟وقتي اون تو زندگيم نباشه واسه کي درس بخونم وشاد باشم.واسه کي بخندم .واسه کي زندگي کنم.وقتي اين اوضاع رو ديدم الان چند شبه که يه لحظه خواب به چشمم نيومده شبا تا صبح تو اتاقم دارم با اشکام خاطره ي تلخ مينويسم.وبياد اون روزا مي افتم و زجر ميکشم......من نميدونم چرا خدا يه نگاهي به ما نميندازه که ببينه دو نفر اينجا روي اين زمين و زمون بي مروت دارن واسه هم جون ميدن ولي کو........ نميدونم چرا آدما دم از احساس ميزنن وقتي راضي به زجر کشيدن ديگرون هستن......... ببخشيد دوست عزيزم..........اگه دوست داشتي بيا وحرفاي دلمو بخون.....

<>ستایش<>

عجب! تو هم الزایمر داری؟[تعجب] البته به نظرم تو پسورد طنزو امشب گم کردی میگم این نادیا چه غمگین نوشته[ناراحت]

طناز

خر در چمن عزیز سلام چرا سری به ما در ( porfisor) نمي زني خردك شرري ببخشيد خردك علفي هست هنوز!!! بيا احساست رو بيان كن دوستانت رو هم بيار باشه!!!